Article Image
read

با دوستانم در مورد اینکه چرا آثار خوب و با‌ارزش مورد استقبال عوام قرار نمیگیرند صحبت میکردیم . کل مبحث پیرامون سه دیدگاه میچرخید.

  • در حال حاضر آثار زیادی تولید میشن و پخش راحت‌تر شده در نتیجه قاعدتاً سبد کارهای خوب هم زیادتر میشه هرچند که نسبت کارهای بد به خوب بیشتر باشه

  • آثار عمیق و با محتوا از هنرمند/نویسنده های کمتر شناخته شده دیده و شنیده نمیشن و جامعه درگیر سانتی مانتالیسم هست

  • و دیدگاه آخر خودم که معتقدم در نبود سیستمی که آثار خوب رو بر اساس علایق پیشنهاد بده خرده ای به خواننده شنونده و بیننده آثار نیست

ابتدا به بحث اول بپردازیم . مقاله‌ای در این مورد میخوندم که به نوشتار باید همانند کد نگاه کنیم یعنی در ابتدا چرکنویس داشته باشیم و این چرکنویس ها رو اصلاح کنیم تا به متن نهایی برسیم . در گذشته این دیدگاه وجود داشته که هنرمند یا نویسننده آثار دارای استعدادی ورای بقیه انسان هاست درنتیجه آثار بهتری تولید میشه.با توجه به عمومی شدن تحصیلات و البته اینترنت برای انتشار آثار و تغییرات فلسفی مهمی که در قرن ۱۸ تا ۲۰ اتفاق افتاد مثل عمومی شدن نسبیت گرایی در هنر و اخلاق اون بتی که از هنرمند/نویسنده به عنوان فرد خاص یاد میشد از بین رفت .

بحث دوم میتونه در‌واقع سؤالی برای بخش سوم باشه. آیا جهانفکر ( پارادایم فکری ) ما ایرانی‌ها متمایل به سانتی مانتالیسم هست؟ آیا جامعه سنتی و واپسگرایی داریم که در مواجه با ادبیات جدی و ژانری زاویه میگیره ؟

بزارین روشن کنم جامعه ما درگیر سانتی مانتالیسم هست . حال سؤال اینه سانتی مانتالیسم چی هستش ؟ در جامعه‌ی اروپایی قرن ۱۸ که جامعه به سوی صنعتی شدن پیش میرفت و کاپیتالیسم تبدیل به ارزش شده بود ,جنس روابط از حالت سنتی به روابط صرفاً جنسی تغییر شکل داده بود و در این میان هنرمندان و نویسندگان سعی در تقدیس عشق و احیای روابط گذشته به وسیله هنر و نوستالژی داشتند . ولی در ادبیات جدید بیشتر معنی احساسات شدید و البته غیر عقلانی رو داره که مثال‌های عینی این قضیه رو میتونید در سوگواری خواننده مشهور «مرتضی پاشایی» و یا در ادبیات کشورمون با کتاب‌های پرفروش عاشقانه مثل ر.اکبری و فهمیه رحیمی و … ببینید.

سؤال بعدی اینه که چرا سانتی مانتال هستیم؟ مدت‌ها قبل کتاب با‌ارزش دکتر صادق زیباکلام به اسم «ما چگونه ما شدیم» رو میخوندم در فصل اول دلایل تاریخی عقب ماندگی ما ایرانی‌ها در بخش صحرانشینی عدم ثبات اجتماعی این نکته مطرح شده بود که به دلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی ایران همواره در معرض تاراج و تاخت و تاز بیگانگان قرار داشته در نتیجه میشه برداشت کرد که مردم به سطحی‌ترین شکل ممکن غنای روحی خود را تأمین میکردند زیرا یک‌جا نشینی و تمدن در وضعیتی بدون ثبات معنا نمیافت . اگر یکم به قبل تر برگردیم میتونیم به طور واضح این تأثیر رو روی شاعرهای نامی خودمون ببینیم . برای مثال فردوسی عقل‌گرا در مقابل مولانای اشراقی . منکر ارزش‌های معنوی حضرت مولانا نیستم ولی شاعر ها و نویسنده‌ها ما به نوعی جهت دهنده افکار ما هستند به نوعی یونگ در در نظریه رفتاری خودش در قسمت کهن الگو هایی که ناخودآگاه جمعی رو شکل میدن به این موضوع اشاره میکنه که فرد تحت تأثیر ناخودآگاه جمعی رشد میکنه و بزرگ میشه .

حال با وجود سانتی مانتالیسم چه کنیم؟ میتونیم مثل نویسنده‌های پاورقی های روزنامه که ادبیات مارو به سطح نازلی کشیدن برخورد کنیم و از این راه ارتزاق کنیم ,میتونیم موسیقی مصرفی بسازیم و در قبالش کنسرت بزاریم معروف بشیم و سود کسب کنیم.در حقیقت هنر رو از معنای واقعی خودش به سطح سرگرمی تقلیل بدیم. این روی سخنم با نویسنده و دانشجو یا کسی هستش که محتوا تولید میکنه بود در قبال عام مردم نظر من این هستش که انسان مدرن با وجود دسترسی زیادی که به منابع اطلاعاتی داره به صورت خلاصه ( انفجار اطلاعات ) ولی فرصت کمی برای پیدا کردن محتوای غنی و ارزشمند داره . فردسودجوی ما این رو میتونه کسب و کار خودش کنه کما اینکه درحال تجاری شدن هست . روی من با مصلح اجتماعی کسی که این نوشتار رو دنبال کرده تا به این برسه چه کنیم که خوب بشنویم خوب ببینیم و در عمل خوب فکر کنیم . مردم مقصر نیستند کهن الگو ها به کنار زمان کم به کنار مشغولیات زندگی و … هم به کنار . البته منکر نقش سلبی صدا وسیمای انحصاری هم نمیشه شد که یک نوع خاص فرهنگ یک نوع خاص موسیقی رو سالیان سال هست که سعی میکنه ترویج کنه . حالا با وجود کمرنگ شدن نقش صدا و سیما و پررنگ شدن نقش اینترنت چیزی که میتونه ذائقه شنونده/خواننده/بیننده ایرانی رو بهبود ببخشه یک سیستم هستش که منتقدین و مردم آثار خوب رو معرفی و دسته بندی کنن . این رو ما در کتاب با عنوان goodreads داریم در موسیقی با lastfm در نرم‌افزار با alternativeto.net و در انیمه با myannimelist داریم ولی این‌ها یک اکوسیستم رو تشکیل نمیدن . برای مثال منی که علاقه‌مند به نرم‌افزار آزاد هستم از موسیقی متال و انیمه لذت میبرم و آثار شاخصی رو در این زمینه‌ها میشناسم مجبورم برای معرفی هرکدوم از این‌ها از یک پلتفرم جداگانه استفاده کنم . حالا شما مخاطب فارسی زبان رو در نظر بگیرید که دسترسیش به این سایت‌ها محدود شده به لطف فیلترینگ و وقتی برای گشتن برای آثار خوب نداره , و اصولاً آشنا به موسیقی/سینما/ادبیات/گیم/فرهنگ/خرده‌فرهنگ/فلسفه/معماری ملل دیگر نیست. کماکان باور دارم این رسالت بر دوش ما هستش که اگر محتوای خوبی رو میشناسیم معرفی کنیم و این رسالت زمانی کامل میشه که بتونیم پلتفرمی جامع برای معرفی آثار ارزشمند تهیه کنیم تا این عمل به سطح کوچکتر در شبکهه های اجتماعی و دورهمی های دوستانه تقلیل پیدا نکنه. با توجه به ریشه‌یابی که در بالا از فضای سانتی مانتال ایران شد میتونم بگم که این کار سختی هستش ولی در یک مقیاس بزرگ‌تر اگر به تاریخ نگاه کنیم در بزنگاه ها اگر جامعه ما شناخت کافی رو در مورد اندیشه‌ها و افکار و شیادینی که از جهل اون ها سواستفاده کردن میداشتند هیچ‌گاه درگیر مسائلی اینچنین نبودیم ولی چشم انداز آینده میتونه انگیزه‌ای باشه برای ایجاد تغییرات مثبت که وسیله دانش و شناخت اشتباه گذشتگان رو ما تکرار نکنیم.

Blog Logo

behrooz hasanbeygi


Published

Image

بهروزم

بازگشت به صفحه اول